السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

279

سيره معصومان ( فارسي )

پيامبر خدا هذيان مىگويد . به آن حضرت عرض شد : آيا آن چه را خواستى برايت نياوريم ؟ فرمود : آيا بعد از اين حرفى كه گفتيد ؟ لذا ديگر خواستار دوات و صحيفه نشد . ابن سعد همچنين در طبقات به سند خود از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل كرده است كه گفت : رسول خدا ( ص ) در آن بيمارىاش كه منجر به وفاتش شد دوات و صحيفه خواست تا براى امتش چيزى بنويسد كه نه خود گمراه شوند و نه به گمراهى اندازند در خانه بحث و مشاجره در گرفت و عمر بن خطاب سخنانى گفت و پيغمبر ( ص ) خواسته‌اش را رد كرد . ابن سعد در همان كتاب به سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده است كه مىگفت : روز پنج‌شنبه ، عجب پنج‌شنبه‌اى ! ابن عباس اين سخن را مىگفت و من به اشكهايش كه مثل دانه‌هاى مرواريد بر گونه‌اش جارى بود ، مىنگريستم . او گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : كتف و دوات بياوريد تا برايتان مكتوبى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . ( حاضران ) گفتند : رسول خدا هذيان مىگويد ! طبرى همين روايت را در تاريخ خود به نقل از سعيد بن جبير از ابن عباس ، با اندك تفاوتى ، نقل كرده است . در اين روايت آمده است كه ابن عباس گفت : پنج شنبه ، عجب پنجشنبه‌اى ! سپس به اشكهايش نگاه كردم كه مثل دانه‌هاى مرواريد بر گونه‌هايش مىريخت آنگاه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : برايم لوح و دوات يا كتف و دوات بياوريد تا برايتان مكتوبى بنويسم كه پس از آن گمراه نمىشويد . ( حاضران ) گفتند : رسول خدا هذيان مىگويد . ابن سعد در طبقات به سند خود از عمر بن خطاب نقل كرده است كه گفت : در محضر پيامبر ( ص ) بوديم و ميان ما و زنان پرده‌اى بود . رسول خدا ( ص ) فرمود : مرا با آب ، هفت مشك بشوييد و صحيفه و دواتى برايم بياوريد تا مكتوبى برايتان بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . زنان گفتند : حاجت رسول خدا را برآورده سازيد . عمر گفت : به زنها گفتم خاموش ! شما زنان اوييد هرگاه كه بيمار گردد براى او گريه مىكنيد و چون بهبود يابد ، گردنش را مىگيريد . رسول خدا ( ص ) فرمود : اين زنها از شما بهترند . همچنين ابن سعد به سند خود از جابر نقل كرده است كه گفت : پيغمبر ( ص ) به هنگام مرگ خواستار صحيفه‌اى شد تا براى امت خود چيزى بنويسد كه نه گمراه كنند و نه گمراه شوند . در محضر آن حضرت به مشاجره پرداختند تا اين كه وى خواسته‌اش را پس گرفت . وى همچنين به سند خود از عكرمة بن ابن عباس نقل كرده است كه پيامبر ( ص ) در بيمارىاش كه منجر به مرگ او شد ، فرمود : دوات و صحيفه‌اى برايم بياوريد تا برايتان مكتوبى بنويسم كه پس از آن تا ابد گمراه نشويد . عمر بن خطاب گفت : فلانى و فلانى را با شهرهاى روم چه كار ؟ رسول خدا مرده نيست تا آنها را فتح كنيم و چنانچه مرده باشد ، مثل بنى اسرائيل كه منتظر موسى شدند ، در انتظار او مىمانيم . زينب همسر پيامبر ( ص ) گفت : آيا نمىشنويد پيامبر از شما چه خواست ؟